شمارهٔ ۴۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است
وانک اقرارش به بترویان نباشد کافر است
چون توانم کز حضورش کام دل حاصل کنم
کانزمان از خویش غائب میشوم کو حاضر است
زندهدل آن کشته کو جان پیش چشمش داده است
تندرست آن خسته کو بر درد عشقش صابر است
عاقبت بینی که کارش در هوا گردد بلند
ذرهٔ سرگشته کو در مهرورزی ماهر است
هرکرا خاطر به زلف ماهرویان میکشد
عیب نتوان کرد اگر چون من پریشان خاطر است
عاقلان دانند که ادراک خرد قاصر بود
زانچه بر مجنون ز سرّ حُسن لیلی ظاهر است
در هوایت زورقی بر خشک میرانم ولیک
جانم از طوفان غم در قعر بحری زاخر است
کی سر موئی زبانم گردد از ذکرت جدا
کز وجودم هر سر موئی زبانی ذاکر است
ای که فرمائی که خواجو عشق را پوشیده دار
چون توانم گرچه دانم کان لباسی فاخر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی بیانگر پیچیدگیهای عشق و دلدادگی است. شاعر به ستایش از عشق و محبوب میپردازد و تأکید میکند که حتی اگر فردی در مقام و مقاماتی بالا قرار بگیرد، اگر از عشق و محبت دور باشد، به حقیقت و ارزش واقعی دست نیافته است. او نشان میدهد که انسان باید در عشق و احساسات خود صادق باشد و به یاد محبوبش باشد، چرا که این عشق و محبت است که وجود او را غنی و دلنشین میکند. همچنین شاعر به محدود بودن عقل در درک زیبایی و عشق اشاره میکند و نشان میدهد که هیچ چیز نمیتواند مانع بیان عشق و احساسات صادقانهاش شود. در نهایت، به این نکته میپردازد که عشق واقعی هیچ پوششی نمیتواند بپوشاند و همیشه باید مورد ابراز و نمایش قرار گیرد.