نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اینجا نماز زنده دلان جز نیاز نیست

وانرا که در نیاز نبینی نماز نیست

مشتاق را بقطع منازل چه حاجتست

کاین ره بپای اهل طریقت دراز نیست

رهبانت ار بدیر مغان راه می دهد

آنجا مقام کن که در کعبه باز نیست

گر زانک راه سوختگان می زنی رواست

چیزی بگو بسوز که حاجت بساز نیست

بازار قتل ما که چو نیکو نظر کنی

صیاد صعوه جز نظر شاهباز نیست

دردیکشان جام فنا را ز بی نیاز

جز نیستی بهیچ عطائی نیاز نیست

محمود را رسد که زند کوس سلطنت

کز سلطنت مراد دلش جز ایاز نیست

عشق مجاز در ره معنی حقیقتست

عشق ارچه پیش اهل حقیقت مجاز نیست

آن یار نازنین اگرت تیغ می زند

خواجو متاب روی که حاجت بناز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان نکاتی پیرامون نماز و عشق می‌پردازد. او می‌گوید که نماز تنها برای زنده دلان معنا دارد و کسی که نیاز را درک نکند، نماز او بی‌معناست. در ادامه اشاره می‌کند که مشتاقان نیازی به قطع مسافت ندارند زیرا راه طریقت طولانی است. همچنین اشاره به رهبری دارد که در پرستشگاه‌ها راهنمایی می‌کند و بیان می‌کند که در کعبه، جایی برای ایستادن نیست. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که راه سوزاندن دل‌ها و عشق حقیقی بالاتر از ظواهر است و در این مسیر، نیازی به چیزهای دنیوی نیست. او به مقام محمود و حقیقت عشق اشاره کرده و می‌گوید که عشق مجاز به حقیقت رهنمون می‌شود. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که اگر کسی به محبوب خود آسیب بزند، نباید به او روی آورد چون در عشق نیازی به ناز و نیاز نیست.