نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست

در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست

وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهید

کان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست

تا چند تشنه بر سر آتش توان نشست

آن آب روح پرور آتش نشان کجاست

دردم بجان رسید و طبیبم پدید نیست

دارو فروش خسته دلانرا دکان کجاست

من خفته همچو چشم تو رنجور و در دلت

روزی گذر نکرد که آن ناتوان کجاست

چون زاب دیده ناقه ما در وحل بماند

با ما بگو که مرحله کاروان کجاست

از بس دل شکسته که بر هم فتاده است

پیدا نمی شود که ره ساربان کجاست

در وادی فراق بجز چشمهای ما

روشن بگو که چشمه ی آب روان کجاست

خواجو ز بحر عشق کران چون توان گرفت

زیرا که کس نگفت که آنرا کران کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جستجوی فردی است که به دنبال زیبایی، عشق و آرامش می‌گردد. شاعر از باغبان می‌خواهد تا مسیر بوستان و گل زیبای مورد نظرش را معرفی کند. او از خستگی و تشنگی خود در آتش عشق شکایت می‌کند و می‌پرسد که درمانش کجاست. همچنین اشاره می‌کند که در فراق محبوب، تنها دل شکسته‌اش باقی مانده و در جستجوی نشانه‌ها و آب روان زندگی است. در انتها، از محبت و عشق به عنوان دریاچه‌ای بی‌کران صحبت می‌کند که کسی نمی‌داند به کجا ختم می‌شود. شعر به عمق احساسات و جستجوی انسانی در مواجهه با ناکامی‌ها و آرزوهایش می‌پردازد.