نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر راه بود بر سر کوی تو صبا را

در بندگیت عرضه کند قصه ما را

ما را بسرا پرده ی قربت که دهد راه

بر صدر سلاطین نتوان یافت گدا را

چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند

سر کوفته باید که بدارند گیا را

گر ره بدواخانه ی مقصود نیابیم

در رنج بمیریم و نخواهیم دوا را

مرهم ز چه سازیم که این درد که ما راست

دانیم که از درد توان جست دوا را

فریاد که دستم نگرفتند و بیکبار

از پای فکندند من بی سر و پا را

از تیغ بلا هر که بود روی بتابد

جز من که بجان می طلبم تیغ بلا را

هنگام صبوحی نکشد بی گل و بلبل

خاطر بگلستان من بی برگ و نوا را

روی از تو نپیچم و گر از شست تو آید

همچون مژه در دیده کشم تیغ بلا را

بیرون نرود یک سر مو از دل خواجو

نقش خط و رخسار تو لیلاً و نهارا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و احساسی، به عشق و دلبستگی خود به معشوق اشاره می‌کند. او از صباحت و جمال معشوق سخن می‌گوید و حسرت خود را بر دوری از او بیان می‌کند. شاعر به ستایش زیبایی‌ها و دشواری‌های عشق می‌پردازد و از درد و رنج ناشی از این احساسات می‌نالد. همچنین، او تأکید می‌کند که حتی در چالش‌ها و دردها، عشق او به معشوق ادامه دارد و نمی‌تواند به آسانی از آن دست بکشد. در نهایت، او عشق را همچون دلیلی برای زنده بودن می‌داند که بدون آن، زندگی معنا ندارد.