نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هیچ‌کس نیست که وصل تو تمنا نکند

یا جفا بر من دلخسته‌ی شیدا نکند

هر که سودای سر زلف تو دارد در سر

این خیال است که سر در سر سودا نکند

چشم شوخت چه عجب گر دل مردم بربود

تُرک سرمست محال است که یغما نکند

وامق آن نیست که گر تیغ نهندش بر سر

سر بگرداند و جان در سر عذرا نکند

ماه کنعانی ما گو ز پس پرده درآی

تا دگر مدعی انکار زلیخا نکند

عاقبت دود دلش فاش کند از روزن

هر که از آتش دل سوزد و پیدا نکند

مرد صاحب‌نظر آن است که تا جان بودش

نتواند که نظر در رخ زیبا نکند

آن سهی سرو روان از سر پا ننشیند

تا من دلشده را بی‌ سر و بی پا نکند

مکن اندیشه‌ی فردا و قدح نوش امروز

کان که عاقل بود، اندیشه‌ی فردا نکند

در بهاران که عروسان چمن جلوه کنند

کیست کو را هوس عیش و تماشا نکند

دل کجا برکند از آن لب میگون خواجو

زان که مخمور به ترک می حمرا نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمایل و عشق عمیق اشاره دارد و بیانگر احساسات دلتنگی و اشتیاق است. شاعر به بیان زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق می‌پردازد و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند از جذبه عشق بگریزد یا قلبش را از محبت او خالی کند. همچنین، او به مقایسه‌هایی از داستان‌های عاشقانه و نمادهای زیبایی اشاره می‌کند تا عمق عشق و آرزوهایش را نشان دهد. در نهایت، یادآوری می‌کند که به جای نگرانی درباره آینده، بهتر است از لحظات امروز لذت ببریم و به زیبایی‌های حال توجه کنیم.