شمارهٔ ۷۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پشت بر یار کمان ابروی ما نتوان کرد
خویشتن را هدف تیر بلا نتوان کرد
کشته ی تیغ ملامت برضا نتوان شد
حذر از ضربت شمشیر قضا نتوان کرد
گرچه از ما بخطا روی بپیچید و برفت
ترک آن ترک ختائی بخطا نتوان کرد
قامتش را بصنوبر نتوان خواندن از آنک
نسبت سرو خرامان بگیا نتوان کرد
باغبان گو مکن افغان که بهنگام بهار
مرغ را از گل صدبرگ جدا نتوان کرد
گر نخواهی که رود دانش هوش تو برود
گوش بر زمزمه ی پرده سرا نتوان کرد
گر بخنجر زندم روی نتابم ز درش
زانک با او بجفا ترک وفا نتوان کرد
گو بشمشیر بکش یا ز کمندش برهان
صید را این همه در قید رها نتوان کرد
نام خواجو بر آن خسرو خوبان که برد
زانک در حضرت شه یاد گدا نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دشواریهای آن میپردازد. شاعر بیان میکند که نمیتوان از یار و دلبر خود فاصله گرفت و سختیها و چالشها را نادیده گرفت. او به تأثیرات عشق اشاره دارد که حتی در مواجهه با ملامت و دشواریها، نمیتوان از یاد یار غافل شد. شاعر همچنین به زیبایی و ویژگیهای یار خود اشاره میکند و تأکید میکند که نمیتوان او را با چیزهای دیگر مقایسه کرد. در نهایت، یادآوری میکند که در هر شرایطی، عشق و یاد معشوق نمیتواند فراموش شود.