نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد

از پی دل بشد و سوخته پر باز آمد

گرچه سر تا قدم از آتش غم سوخته بود

رفت و صد باره از آن سوخته تر باز آمد

هر که بیند من بی برگ و نوا را گوید

یا رب این خسته جگر کی ز سفر باز آمد

سر تسلیم چو بر خط عبودیت داشت

چون قلم رفت بهر سوی و بسر باز آمد

عجب آن نیست که شد با لب خشک از بر دوست

عجب اینست که با دیده ی تر باز آمد

هر که را بیخبر افتاد ز پیمانه ی عشق

تو مپندار که دیگر بخبر باز آمد

ای گل از پرده برون آی که مرغ سحری

همره قافله ی باد سحر باز آمد

عیب خسرو مکن ای مدعی و تلخ مگوی

گر ز شور لب شیرین ز شکر باز آمد

آنک مرغ دلش از حسرت گل پر می زد

همچو بلبل ز چمن رفت و دگر باز آمد

گر بتیغش بزنی باز نیاید ز نظر

هر که چون مردمک دیده نظر باز آمد

خیز خواجو که چو اشک از سر زر در گذریم

تا نگویند که شد وز پی زر باز آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و رنج‌های عاطفی می‌پردازد. شاعر با استفاده از نمادهای همچون شمع و پروانه، عشق و فراق را به‌تصویر می‌کشد. پروانه‌ای که به سرنوشت خود بازمی‌گردد، نشان‌دهنده‌ی بی‌قراری و جذابیت عشق است. شاعر از حالتی سخن می‌گوید که با وجود سوختن در آتش غم، باز هم به سمت معشوقش برمی‌گردد. او به وضوح نشان می‌دهد که حتی با وجود مشکلات و رنج‌ها، عشق همیشه فرد را به سوی خود می‌کشاند. در این بین، شاعر به مساله‌ی بی‌توجهی به عشق نیز اشاره می‌کند و اینکه ممکن است کسی پس از دوری از آن به عشق واقعی دست یابد. نهایتاً، در این شعر احساسات شدت و عمق عشق و درد به خوبی تصویر شده است.