نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

درد غم عشق را طبیب نباشد

مکتب عشّاق را ادیب نباشد

کشور تحقیق را امیر نخیزد

خطبه ی توحید را خطیب نباشد

بانفحات نسیم باد بهاران

در دم صبح احتیاج طیب نباشد

در گذر از عمر آنک پیش محبان

عمر گرامی بجز حبیب نباشد

ایکه مرا باز داری از سر کویش

ترک چمن کار عندلیب نباشد

ساکن بتخانه ئی ز خرقه برون آی

معتکف کعبه را صلیب نباشد

از تو بجور رقیب روی نتابم

کشته غم را غم از رقیب نباشد

هر که غریبست و پای بند کمندت

گر تو بتیغش زنی غریب نباشد

منکر خواجو مشو که هر که بمستی

دعوی دانش کند لبیب نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دردهای عمیق عشق و احساسات ناشی از آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید که هیچ پزشک یا میدانی نمی‌تواند به عاشقان کمک کند، زیرا عشق واقعی فراتر از درک و درمان است. همچنین اشاره می‌کند که در زندگی، برقراری ارتباط با محبوبان و تجارب عاشقانه اهمیت دارد و بدون آن، زندگی بی‌محتواست. شاعر با استفاده از تصاویری از دیانت و طبیعت، بر این نکته تأکید می‌کند که عشق و وابستگی به محبوب، ذهن و روح را پر می‌کند و از سایر چیزها بی‌نیاز می‌سازد. او همچنین به نیاز به صبر و وفاداری در عشق اشاره می‌کند و این که دوری از محبوب به معنای از دست دادن زیبایی زندگی است. در پایان، شاعر خواسته‌هایی از خود و دیگران را بیان می‌کند که در دنیای عشق و مستی واقعیت دارد.