شمارهٔ ۸۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد
وگر از پای در افتاد بسر باز آمد
ظاهر آنست کزین پس گهر ارزان گردد
که چو دریا شد و چون کان گهر باز آمد
آنک در رسته ی بازار وفا زر میزد
در رخ خویش نظر کرد و ززر باز آمد
گرچه طوطی ز شکر نیک بتنگ آمده بود
دگر از آرزوی تنگ شکر باز آمد
بلبل مست نگر باز که چون باد بهار
بهوای سمن و سنبل تر باز آمد
شمع کو مجلس اصحاب منوّر می داشت
با دلی تافته و سوز جگر باز آمد
خاکساری که شد آب رخش از گریه برود
همچو آتش شد و چون باد سحر باز آمد
مدتی گر بضرورت ز نظر غایب گشت
مفکنیدش ز نظر چون بنظر باز آمد
هر که او را قدمی بود چو خواجو را دید
گفت کان یار قدم دار دگر باز آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بازگشت یاری ثابت قدم و زیباییهای طبیعی و عاطفی است. شاعر از بازگشت یک دوست یا یار صحبت میکند که پس از یک غیبت طولانی دوباره به جمع دوستان میپیوندد. او به زیباییهایی مانند دریا، طوطی و بلبل اشاره میکند که شبیه به بازگشتی شاداب و پرانرژی هستند. همچنین از احساسات عمیق و دلتنگیها سخن به میان میآورد، و بر ضرورت نگهداری دوستیها و ارزشمندی لحظهها تأکید میکند. در نهایت، با اشاره به بیتابیهایی که بهخاطر غیبت یار پیش آمده، به شادی و شعف پس از بازگشت او اشاره میکند.