شمارهٔ ۹۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید
یا چو مرغم بگلستان ارم یاد کنید
روز شادی همه کس یاد کند از یاران
یاری آنست که ما را شب غم یاد کنید
گر چنانست که از دلشدگان می پرسید
گاه گاهی زمن دلشده هم یاد کنید
چون شد اقاطع شما تختگه ملک وجود
کی از این کشته شمشیر عدم یاد کنید
چشم دارم که من خسته ی دلسوخته را
بنم چشم گهر بار قلم یاد کنید
هیچ نقصان نرسد در شرف و قدر شما
در چنین محنت و خواری اگرم یاد کنید
چون من از پای فتادم نبود هیچ غریب
گر من بی سر و پا را بقدم یاد کنید
در چمن چون قدح لاله عذاران طلبند
جام گیرید و ز عشرتگه جم یاد کنید
ور در ایوان سلاطین ره قربت باشد
ز مقیمان سر کوی ستم یاد کنید
بلبل خسته بی برگ و نوا را آخر
بنسیم گلی از باغ کرم یاد کنید
سوخت در بادیه از حسرت آبی خواجو
زان جگر سوخته در بیت حرم یاد کنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و دلتنگی شاعر برای یاد کردن از دوستان و عزیزان در زمانهای خوش و همچنین در زمانهای سخت میپردازد. شاعر خود را به شمعی در شبستان و پرندهای در گلستان تشبیه کرده و از دیگران میخواهد او را به یاد بیاورند، بهویژه در لحظههای غم. او بیان میکند که وقتی دیگران از شادیهایشان یاد میکنند، یاری واقعی کسی است که در فراق و غم، او را فراموش نکند. شاعر از دلشکستهها و عاشقان میخواهد که در دل خود یاد او را نگه دارند و در نهایت به غم تنهایی و بیکسیاش اشاره کرده و از دیگران درخواست یاد کردن از خود را دارد. او در همین حال به یادگیری از دیگران و تحمل درد و رنج اشاره میکند و میخواهد که یادش در دل این دیگران زنده بماند.