شمارهٔ ۹۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گمان مبر که دلم میل دوستان نکند
چرا که مرغ چمن ترک بوستان نکند
کسی که نقد خرد داد و ملک عشق خرید
اگر ز سود و زیان بگذرد زیان نکند
بجان دوست که گنج روان دلی یابد
که او مضایقه با دوستان بجان نکند
شب رحیل خوشا در عماری آسودن
بشرط آنکه جرس ناله و فغان نکند
چه باشد ار نفسی ساربان در این منزل
قرار گیرد و تعجیل کاروان نکند
شهی که باده ی روشن کشد بتیره شبان
معینست که اندیشه از شبان نکند
چو خامی هر که حدیث دل آورد بزبان
طمع مدار که سر بر سر زبان نکند
زبان شمع جگر سوز از آن برندبگاز
که از فسرده دلان راز دل نهان نکند
جهان بحال کسی ملتف شود خواجو
که التفات به نیک و بد جهان نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اندیشههای عمیق درباره دوستی، عشق و زندگی میپردازد. شاعر تأکید میکند که دل او به محبت دوستان گرایش دارد و در این زمینه هیچگاه کارش به ضرر نخواهد انجامید. او به ارزش دوستان و عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که اگر انسانی دلسوز و مهربان باشد، به هیچ دلی سختی نخواهد کرد. شاعر همچنین به آرامش و استراحت در زندگی اشاره دارد؛ برای مثال، شبها باید با آرامش سپری شود بدون اینکه نگرانی و اضطراب وجود داشته باشد. او با استفاده از استعارههایی، مانند "مرغ چمن" و "باده روشن"، جلوههایی از زیبایی و دلنشینی را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر معتقد است که کسی که به خود و دلش احترام بگذارد و در پی نیکی و بدی جهان نباشد، میتواند زندگی را در آرامش و رضایت بگذراند.