شمارهٔ ۹۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد
یا سرو روان چون قد دلجوی تو باشد
مانند کمان شد قد چون تیر خدنگم
لیکن نه کمانی که ببازوی تو باشد
در تاب مرو گر دل گمشگته ی ما را
گویند که در حلقه ی گیسوی تو باشد
بیرون تو از هر دو جهان روی بتابم
کز هر دو جهان قبله ی من روی تو باشد
در دیده کشم خاک کف پای کسی را
کو خاک کف پای سر کوی تو باشد
گر روی سوی کعبه کنم یا بخرابات
از هر دو طرف میل دلم سوی تو باشد
صیاد من آنست که نخجیر تو گردد
سلطان من آنست که هندوی تو باشد
هر کس که با بروی دو تای تو دهد دل
پیوسته دلش چون خم ابروی تو باشد
وانکس که چو خواجو بخرد موی شکافد
سودا زده ی سلسله ی موی تو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند. او محبوب را مانند گلی میداند که در گلستان وجودش، زیبایی و لطافت خاصی دارد. شاعر از قد و قامت معشوق که مانند کمان است، تمجید میکند و به تناسب آن با دل خود اشاره میکند. او میگوید که دلش به سمت معشوق متمایل است و در عشق به او، تمام دو جهان برایش به یک طرف میچرخد. همچنین به اهمیت و ارزش نگاه کردن به خاک پای محبوب خود اشاره میکند. شعر در نهایت به محبت و عشق عمیق شاعر نسبت به معشوق و تأثیر او بر احساسات و زندگیاش میپردازد.