شمارهٔ ۹۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اهل دل پیش تو مردن ز خدا می خواهند
کشته ی تیغ تو گشتن بدعا می خواهند
مرض شوق تو بر بوی شفا می طلبند
درد عشق تو بامید دوا می خواهند
طلب هر کسی از وصل تو چیزی دگرست
بجز ارباب نظر کز تو ترا میخواهند
ما چنین سوخته از تشنگی و لاله رخان
آب سرچشمه ی مقصود ز ما می خواهند
روی ننموده ز ما نقد روان می جویند
ملک در بیع نیاورده بها می خواهند
بسرا مطرب عشاق که مستان از ما
دمبدم زمزمه ی پرده سرا می خواهند
آن جماعت که من از ورطه امانشان دادم
این دمم غرقه ی طوفان بلا می خواهند
من وفا میکنم و نیستم آگه که مرا
از چه رو کشته شمشیر جفا می خواهند
پادشاهان جهان هیچ شنیدی خواجو
که چرا درد دل ریش گدا می خواهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عمق عواطف و آرزوهای عاشقان اشاره میکند. اهل دل به دنبال مرگ در عشق و نزدیکی به معشوق هستند و از خداوند طلب میکنند. آنها آرزوی شفا از درد عشق و تقاضای وصال دارند. شاعر بیان میکند که هر کس در طلب خود از معشوق چیز متفاوتی میخواهد، اما او و همنوعانش تنها تشنگی و عشق را میجویند. در نهایت، به سرنوشت خود اشاره میکند و میپرسد آیا هیچکس از سرنوشت گدای عاشق و درد دل او خبر دارد. این شعر نشاندهندهی عواطف عمیق و پیچیدهی انسانی است.