نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پیه سوز چشم من سر شمع ایوان تو باد

جان من پروانه ی شمع شبستان تو باد

هر پریشانی که آید روز و شب در کار من

از سر زلف دلاویز پریشان تو باد

مرغ دل کو طائر بستانسرای عشق شد

همدم بلبل نوایان گلستان تو باد

جان سرمست که گشت از صافی وصلت خراب

بی نصیب از دُردی دلگیر هجران تو باد

سرمه ی چشم جهان بین من خاکی نهاد

از غبار رهنورد باد جولان تو باد

تا بود گوی کواکب در خم چوگان چرخ

گوی دلها در خم زلف چو چوگان تو باد

ای رخ بستان فروزت لاله برگ باغ حسن

عندلیب باغ جان مرغ خوش الحان تو باد

آنکه همچون لاله از مهرش دل پر خون بسوخت

سایه پرورد سهی سرو خرامان تو باد

هر که چون خواجو صف آرای سپاه بیخودیست

چشم خون افشان او سقّای میدان تو باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از عشق عمیق و وسوسه‌های عاشقانه است. شاعر با استفاده از نمادهایی چون شمع و پروانه، به ویژگی‌های زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند. او از پریشانی‌ها و دردهای ناشی از دوری و فراق نیز سخن می‌گوید و عشق را به عنوان یک بستان و گلستان زیبا توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر خواسته‌هایش را به نمایش می‌گذارد و احساساتش را نسبت به معشوق بیان می‌کند، با تأکید بر زیبایی و لطافت او.