شمارهٔ ۱۰ - وله خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / المطائبات و المقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کافی دولت و دین میر ابوبکر که نیست
در جهانت بمعالی و کمالات نظیر
چه دهم شرح مقادیر عطای تو که نیست
با ایادی گفت حاصل کان عشر عشیر
بگشا دست جوانمردی و با همچو منی
فکر امسال بیکباره برون کن ز ضمیر
بلبل طبع من آن به که ببستان سخن
سبق مدح تو تکرار کند گاه صفیر
من همانم که اگر در قلم آرم بیتی
چون قلم سر بنهد بر خط من تیر دبیر
قلعه گیران ضمیرم چو زه آرند کمان
صف گردنکش گردون بشکفاند بتیر
شمسه ی خاطر من چون بدرخشد ز افق
برود آب ز سرچشمه ی خورشید منیر
تو بدین خواجگی و میری خود غرّه مشو
که نه آنم که تصور کنم از خواجه و میر
من که سر پنجه ی شیران بسخن در شکنم
همه دانند که نبود غمم از خرسی پیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به برجستگی و عظمت میر ابوبکر اشاره میکند و تأکید دارد که او در جهان کمالات و فضایل همتایی ندارد. شاعر میگوید که نمیتواند بهخوبی توصیف کند که چه عطایی به او داده شده است و از او میخواهد که دست جوانمردی را بگشاید. او همچنین به این نکته اشاره میکند که احساساتش نمیتواند بهخوبی در مدح او بیان شود. شاعر به قدرت کلام خود و تواناییاش در بیان شعر میبالد و به وضوح بیان میکند که از مقام و منزلت دیگران غره نمیشود، زیرا او خود را از افرادی میداند که همواره به دنبال حقیقت و فضیلت هستند و غم و اندوهی از موقعیت اجتماعی دیگران احساس نمیکند.