نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ - ایضاً خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / المطائبات و المقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صاحب ما گرش کرم بودی

مثلش اندر زمانه کم بودی

ور نبودی علم ببد نامی

فلکش شقّه علم بودی

ور جهانرا وجود ننهادی

مثلش این لحظه در عدم بودی

ور درم را ز دست می دادی

نام او سکّه درم بودی

ور عجم را بجود بگرفتی

اینزمان خسرو عجم بودی

شربتی گر بتشنگان دادی

مشربش عین جام جم بودی

بنده ی زال زر اگر نشدی

صد غلامش چو گستهم بودی

درگهش قبله ی عجم گشتی

حرمش کعبه ی امم بودی

ملکش اضعف العباد شدی

فلکش اصغر الخدم بودی

کاشکی گر نداشتی قدمی

سخنش در خور قدم بودی

یا چو بیت الحرم شدی حرمش

بنده اش محرم حرم بودی

درگهر گر نداشتی خللی

دل و دستش چو کان ویم بودی

ور نبودی بحکم خود مغرور

بر همه خسروان حکم بودی

جمله سر بر خطش نهادندی

گر سیه رو نه چون قلم بودی

بنده گر زو نداشتی طمعی

پیش او نیز محترم بودی

غم بیچارگان اگر خوردی

زین همه عیبها چه غم بودی

همه دارد کمال و فضل و هنر

ایدریغا گرش کرم بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش و وصف صاحب کرم و فضائل او می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر این صاحب کرم وجود نداشت، دنیا خالی از نام و علم می‌بود و همه چیز در نبود او ناقص بود. او به ارتباط نزدیک و مهمی که با این انسان شایسته دارد اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر از او چیزی نداشت، همچنان ارزشمند و محترم خواهد بود و از غم بیچارگان نیز غافل نیست. نهایتاً شاعر آرزو می‌کند که ای کاش صاحب کرم وجود داشت و به او مدح و ستایش می‌کند. این شعر نشان‌دهنده عشق و ارادت عمیق شاعر به انسانی بزرگ و با فضیلت است.