نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ - قطعه خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / المطائبات و المقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باد پیمایی که جم را خاک ره پنداشتی

بر من از دیوانگی هر دم کمینی می‌گشود

گفتم آخر چند ازین گرمی برو سردی مکن

می‌فروزی آتش و خود کور می‌گردی به دود

چون نداری زهره‌ای زهرت نمی‌باید فشاند

چون ندیدی چرمه‌ای چربت نمی‌باید نمود

ریش خود بگرفت و برتیزید و بخروشید و گفت

کاین زمان چون نوکری با من نمی‌بینی چه سود

گفتمش دست از چه رو هر لحظه بر ریش آوری

دنب خر چندانکه پیمایی همان باشد که بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نقد و بررسی رفتار و منش افرادی می‌پردازد که به جای توجه به واقعیت‌ها، خود را به جایگاه‌هایی می‌رسانند که لایق آن‌ها نیستند. سخن‌گو از دیوانگی و کمین‌هایی که از سوی این افراد احساس می‌کند، شکایت دارد و به آن‌ها هشدار می‌دهد که اگر خویشتن را بشناسند، هیچ‌گاه نیازی به خودبزرگ‌بینی و فریب دیگری نخواهند داشت. او تأکید می‌کند که در وهله اول باید آدمی واقعی باشند و از نمایش و ریا بپرهیزند، زیرا در نهایت این تظاهر به دیگران آسیب می‌زند و خودشان را به قهری جدی می‌اندازد.