شمارهٔ ۱۰۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
میانش موئی و شیرین دهان هیچ
ازین موئی نمی بینم وز آن هیچ
دهانش گوئی از تنگی که هیچست
بدان تنگی ندیدم در جهان هیچ
میانش یک سر مویست و گوئی
ندارد یک سر مو در میان هیچ
دهانش بی گمان همچون دلم تنگ
میانش بی سخن همچون دهان هیچ
بجز وصف دهان نیست هستش
نمی آید حدیثم بر زبان هیچ
میانش چون تنم در بی نشانی
دهانش چون دلم وز وی نشان هیچ
خوشا با دوستان در بوستان عیش
که باشد بوستان بی دوستان هیچ
گل سوری نبینم در بهاران
چو روی دلستان در گلستان هیچ
برون از اشک از چشمم نیاید
کنار سبزه و آب روان هیچ
برو خواجو که با گل درنگیرد
خروش بلبل فریاد خوان هیچ
سحرگه خوش بُود گل چیدن از باغ
ولیکن گر نگوید باغبان هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از خواجو، حسی عمیق از تنهایی و فقدان را بیان میکند. شاعر تصویرهایی مثل میانش مویی و دهان شیرین را توصیف میکند، اما این زیباییها برای او بیمعنا و از هم دورند. او از تنگی دهان و بینشانی میگوید که گویی هیچ در آن وجود ندارد. این احساس ناامیدی و بیدوستی در بوستان زندگی، از او کسی را بر نمیسازد. نهایتاً، شاعر در حسرت گل چیدن از باغ و نبودن باغبان، به این نتیجه میرسد که بدون دوستان، زندگی زیبایی نخواهد داشت.