شمارهٔ ۱۰۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کسی کو دل بر جانان ندارد
دلی دارد ولیکن جان ندارد
هر آنکو با سر زلف سیاهش
سری دارد سر و سامان ندارد
ز غرقاب غمش کی جان توان برد
که دریا نیست کان پایان ندارد
بهر موئی دلی دارد ولیکن
ز چندین دل غمی چندان ندارد
قمر گفتم چو رویش دلفروزست
ولیکن چون بدیدم آن ندارد
نسیم باغ جنّت چون عذارش
گلی در روضه ی رضوان ندارد
چو قدّش باغبان گر راست خواهی
خرامان سرو در بستان ندارد
ترا با مه کنم نسبت ولی ماه
شکنج زلف مشک افشان ندارد
چه درمان خواجو اردر دردمیری
که درد عاشقی درمان ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها بیان میکند که عشق و دل باختگی به جانان محتوایی عمیق و پیچیده دارد. اگرچه کسانی دل دارند، اما توانایی و آرامش واقعی را ندارند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند، اما در عین حال، نشان میدهد که این جذابیت همیشه فراموش نشدنی و دلربا نیست. به ویژه جایی که میگوید اگرچه در دلش برای معشوق احساسی قوی دارد، به سبب درد عشق، آرامش را از دست داده است. در انتها، شاعر به ناامیدی در پیدا کردن درمان برای درد عاشقی اشاره میکند که این درد هرگز پایان نمییابد.