نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

وقت صبوح شد بیار آن خور مه نقاب را

از قدح دو آتشی خیز و روان کن آب را

ماه قنینه آسمان چون بفروزد از افق

در خوی خجلت افکند چشمه ی آفتاب را

وقت سحر که بلبله قهقهه برچمن زند

ساغر چشم من بخون رنگ دهد شراب را

بسکه بسوزد از غمش ایندل سوزناک من

دود بر آید از جگر ز آتش دل کباب را

چون بت رود ساز من چنگ به ساز در زند

من بفغان نواگری یاد دهم رباب را

گر بخیال روی او در رخ مه نظر کنم

مردم چشمم از حیا آب کند سحاب را

دست امید من عجب گر بوصال او رسد

پشّه کسی ندید کو صید کند عقاب را

چون مه مهربان من تاب دهد نغوله را

در خم عقربش نگر زهره ی شب نقاب را

خواجو اگر ز چشم تو خواب ببرد گو ببر

زانکه ز عشق نرگسش خواب نماند خواب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی است و احساسات شاعر را نسبت به معشوقش بیان می‌کند. شاعر از وقت صبح و سحر می‌گوید و به زیبایی‌های طبیعت و اثرات عشق بر دل خود اشاره می‌کند. او به چهره‌ی معشوقش و تأثیر آن بر روح و روانش می‌پردازد و عشق را به آتشی تشبیه می‌کند که دلش را می‌سوزاند. همچنین، شاعر از longing و آرزوی وصال صحبت می‌کند و می‌گوید که اگر به خواب برود، خوابش بر اثر عشق معشوقش بر باد می‌رود. در نهایت، شاعر یادآور می‌شود که عشق او چنان عمیق است که حتی خواب و آرامش را از او گرفته است.