شمارهٔ ۱۱۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود
با خیال لبت از چشم چو جیحون برود
بچه افسون دل از آن مار سیه برهانم
کان نه ماریست که از حلقه بافسون برود
از سر کوی توام روی برون رفتن نیست
هر کراپای فرورفت بگل چون برود
دیده غیرت برد از دل که مقیم درِ تست
در میانشان چو نکو در نگری خون برود
چون دلم در سر آنزلف سیه خواهد شد
بچه روی از سر آن هندوی میمون برود
جانم از ملک درون عزم سفر خواهد کرد
ای دل غمزده بشتاب که اکنون برود
خواجو از چشم پر آب ارگهر افشان گردد
عقد گوهر دلش از لؤلؤ مکنون برود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات عمیق و پیچیدهی عشق و دلتنگی است. شاعر از زیبایی و جذبهی معشوق صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه دیدن او باعث میشود که دلش به درد بیافتد. او به تصویری از آشفتگی و حسرت علیرغم جذابیت معشوق اشاره میکند. همچنین، یک احساس ناتوانی در برابر عشق و نرسیدن به معشوق و سفر دل به سوی او احساس میشود. شاعر نهایتا به ضرورت حرکت و تلاش برای رسیدن به معشوق اشاره میکند و به زیباییها و غمهای ناشی از عشق میپردازد.