شمارهٔ ۱۰۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر کرا یار یار می افتد
مقبل و بختیار می افتد
ای بسا دُر که از محیط سرشک
هر دمم در کنار می افتد
عقرب او چو حلقه می گردد
تاب در جان مار می افتد
شام زلفش چو می رود در چین
شور در زنگبار می افتد
گر نه مستست جادوش ز چه روی
بر یمین و یسار می افتد
گل صد برگ را دگر در دام
همچو بلبل هزار می افتد
در چمن ز آب چشمه ی چشمم
سیل در جویبار می افتد
چون خیال تو می کنم تحریر
بخیه بر روی کار می افتد
دلم از شوق چشم سر مستت
دم بدم در خمار می افتد
رحم بر آن پیاده کو هر دم
در کمند سوار می افتد
هر که او خوار می فتد خواجو
همچو ما باده خوار می افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف حال و احساسات عاشقانه شاعر است. او به تأثیر عشق و زیبایی معشوق بر خود اشاره میکند و بیان میکند که هر چیزی که با عشق و زیبایی مرتبط است، به نوعی بر او تأثیر میگذارد. احساساتی همچون شوق، خوابآلودگی، و غم در عشق به تصویر کشیده شدهاند. شاعر به زیبایی زلف معشوق، شراب و گل اشاره میکند و از شادی و نشئگی ناشی از عشق صحبت میکند. در نهایت، او به سرنوشت عاشقان و تأثیرات آن بر روی زندگی روزمرهشان اشاره میکند.