نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوش چون در شکن طرّه ی شب چین دادند

مژده ی آمدن آن صنم چین دادند

بیدلانرا سخنی از رخ دلبر گفتند

بلبلانرا خبری از گل نسرین دادند

باسیران بلا ملک امان فرمودند

بفقیران گدا گنج سلاطین دادند

عطر مجنون همه از سنبل لیلی سودند

کام خسرو همه از شکّر شیرین دادند

سوز پروانه دگر در دل شمع افکندند

مهر او رنگ بگلچهر خور آئین دادند

خضر را آگهی از آب حیات آوردند

نامه ی ویس گلندام برامین دادند

روی اقبال بسوی من مسکین کردند

شادی گمشده را با من غمگین دادند

بسها پرتوی از نور قمر بخشیدند

بگیا نکهت انفاس ریاحیان دادند

جان بشکرانه ده ایدل که کنون خواجو را

کام دل زان لب جان پرور شیرین دادند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به توصیف لحظه‌ای زیبا و خوشایند می‌پردازد که در آن خبر آمدن محبوب به مردم داده می‌شود. او این خبر را به نوعی مژده و بشارت می‌داند که بر شادی دل‌ها تاثیر می‌گذارد. بیدلان (عاشقان ناکام) از زیبایی معشوق می‌شنوند و بلبلان از گل خوشبوی نسرین مطلع می‌شوند. همچنین، اوضاع برای مسکینان تغییر می‌کند و گنجی از سلاطین به فقیران داده می‌شود. عطر مجنون، شوقی بی‌پایان و گرمای عشق را به دل‌ها می‌افزاید و شادی گمشده به دیاری غمگین برمی‌گردد. شاعر در نهایت از عشق و خوشی‌های ناشی از آن سخن می‌گوید و خوشحالی خود را به تصویر می‌کشد.