نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یارش نتوان گفت که از یار بنالد

واندل نبُود کز غم دلدار بنالد

گر بند نهد دشمن و گر پند دهد دوست

مشتاق گل آن نیست که از خار بنالد

چون یار بدست آیدت از غیر چه نالی

کان یار نباشد که ز اغیار بنالد

هر سوخته دلرا که زند لاف انا الحق

نبود سر یار ار ز سر دار بنالد

در وصل حرم کی رسد آنکو ز حرامی

در بادیه و وادی خونخوار بنالد

عیبی نبُود گر ز جفای تو بنالم

بیمار هر آئینه ز تیمار بنالد

بر گریه ی من ساغر می گرم بگرید

وز زاری من چنگ سحر زار بنالد

دل در سر زلفت بفغان آمد و رنجور

دوری نبُود گر بشب تار بنالد

خواجو چو درین کار نداری سر انکار

آنرا مکن اقرار کز انکار بنالد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع عشق و غم ناشی از جدایی می‌پردازد. او می‌گوید که اگر کسی از یارش غمگین شود، واقعی نیست و عشق واقعی نباید از درد دیگران شکایت کند. شاعر به این نکته اشاره دارد که اگر کسی واقعاً عاشق باشد، نباید از مشکلات و دردها گله کند، بلکه باید با عشق و شجاعت به آن‌ها رو به رو شود. همچنین او بیان می‌کند که اگر کسی به خاطر محبت یاری دردی را تحمل کند، باید به جای ناله و شکایت، شکرگزار باشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که اگر کسی از جفای محبوب بگرید، این عیب ندارد و انتظاری طبیعی است.