نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خدنگ غمزه ی جادو چو در کمان آرد

هزار عاشق دلخسته را بجان آرد

در آن دقیقه ی باریک عقل خیره شود

دلم حدیث میانش چو در میان آرد

حلاوت سخنش کام جان کند شیرین

عبارتی ز لبش هر که در بیان آرد

از آن دو نرگس مخمور ناتوان عجبست

که تیر غمزه بدینگونه در کمان آرد

اگر چو خامه سرش تا بسینه بشکافند

نه عاشقست که یک حرف بر زبان آرد

کدام قاصد فرخنده می رود که مرا

حدیثی از لب آن ماه مهربان آرد

ز راه بنده نوازی مگر نسیم صبا

ز دوستان خبری سوی دوستان آرد

چرا حرام کند خواب بر دو دیده ی من

اگر نسیم سحر خواب پاسبان آرد

کسی که وصف لب و عارضش کند خواجو

شکر بمصر برد گل بگلستان آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبه‌ های عشق اشاره می‌کند. او با استفاده از استعاراتی چون "خدنگ غمزه" و "تیر غمزه"، قدرت جادویی زیبایی معشوق را تصویر می‌کند که دل عاشقان را به جان می‌آورد. شاعر به بررسی تأثیر کلمات معشوق بر دل خود می‌پردازد و می‌گوید که سخنان او شیرینی‌ ای خاص دارد. همچنین، او به دلتنگی و انتظارش برای خبر از محبوب اشاره می‌کند و می‌سازد که آیا نسیم صبا می‌تواند پیامی از او به او برساند یا خیر. در نهایت، شاعر با ذکر نام خواجو و مقایسه زیبایی محبوب با گل و شکر، عشق و زیبایی را به تصویر می‌کشد.