نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

پری رخان که به رخ رشک لعبت چینند

چه آگه از من شوریده حال مسکینند

اگرچه زان لب شیرین جواب تلخ دهند

ولی به گاهِ شکر خنده جان شیرینند

به خویشتن نتوان دید حسن و منظر دوست

علی الخصوص کسانی که خویشتن بینند

کنون ز شکّر شیرین چه برخورد فرهاد

که خسروان جهان طالبان شیرینند

مگر تو فتنه نخیزی وگرنه ز اهل نشست

چه فتنه‌ها که بخیزد چو بی تو بنشینند

پرندگان هوای تو شاهبازانند

اگرچه همچو کبوتر اسیر شاهینند

ز چین زلف تو آگاه نیستند آنها

که‌اسیر طرهٔ خوبان خلخ و چینند

مُقامِرانِ محبت که پاک بازانند

کجا ز عرصهٔ مِهر تو مُهره برچینند

نظر به ظاهر شوریدگان مکن خواجو

که گنج معرفتند ارچه بی دل و دینند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف زیبایی و عشق نوشته شده است. شاعر به عشق و زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر او با زبانی تلخ پاسخ دهد، این محبت و عشق او را شیرین و دلربا می‌کند. شاعر به این نکته می‌پردازد که انسان‌ها نمی‌توانند زیبایی دوست خود را به طور کامل درک کنند و به مقایسه عشق خود با دیگران می‌پردازد. همچنین، او به تحسین افرادی می‌پردازد که در محبت خالص و بدون منافع شخصی هستند. در انتها، شاعر به دیگران توصیه می‌کند که ظاهر عاشقانه برخی افراد را قضاوت نکنند، زیرا آنان در حقیقت دارای معرفت عمیق‌تری هستند.