شمارهٔ ۱۳۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دلا سود عالم زیانی نیرزد
همای سپهر استخوانی نیرزد
برین خوان هر روزه این قرص زرّین
برِ اهل معنی بنانی نیرزد
چو فانیست گلدسته ی باغ گیتی
بنوباوه ی بوستانی نیرزد
چراغی کزو شمع مجلس فروزد
بدرد دل دودمانی نیرزد
زیان درکش از کار عالم که عالم
بآمد شد ترجمانی نیرزد
بقاف بقا آشیان کن چو عنقا
که این خاکدان آشیانی نیرزد
زمانی بیا تا دمی خوش بر آریم
که بی ما زمانه زمانی نیرزد
برافروز شمع دل از آتش عشق
که شمع خرد شمعدانی نیرزد
چو خواجو گر اهل دلی جان برافشان
چه یاری بود کو بجانی نیرزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان بیهودگی و عدم ارزش چیزهای دنیوی میپردازد. شاعر میگوید که هیچ چیز دنیوی، چه سود و چه زیان، ارزش واقعی ندارد. مثلاً، ثروت و شکوه ظاهری دنیا، مانند طلا، در برابر شناخت و معنای عمیق بیفایده است. او به فانی بودن جهان اشاره میکند و میگوید که درختان باغ و زیباییهای دنیوی نیز دوامی ندارند. شاعر توصیه میکند که زمان را به خوشی بگذرانیم و عشق و محبت را فصل مشترک زندگی بدانیم، زیرا حتی خرد و دانش نیز در مقابل عشق و محبت کمارزش میشوند. به طور کلی، این شعر دعوت به زندگی عمیق و برخورداری از محبت در کنار ناچیز شمردن دنیا و مادیات است.