نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن فع

خسرو انجم بگه بام برآمد

یا مه خلخ بلب بام بر آمد

صبح جمالش بدمید از شب گیسو

یا شه روم از طرف شام برآمد

سرو گل اندام سمن عارض ما را

سبزه بگرد رخ گلفام برآمد

مجلسیان سحری را شب دوشین

کام دل از جام غم انجام برآمد

چشمه ی خورشید درخشان مروّق

وقت صبوح از افق جام برآمد

کام من این بود که جان بر تو فشانم

عاقبت از لعل توام کام برآمد

زلف تو چون سلسله جنبان دلم شد

بس که بدیوانگیم نام برآمد

خال تو تا دانه و زلفین تو شد دام

کیست که مرغ دلش از دام برآمد

گو برو آرام چو کان دل خواجو

از لب جانبخش دلارام برآمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر خسرو انجم به توصیف صبح و زیبایی‌های آن پرداخته است. شاعر با تصویرسازی‌هایی از روشنای صبح، جمال محبوب و تأثیر آن بر دل و روح خود، احساسات عاشقانه‌اش را بیان می‌کند. صبح به مثابه بیداری و تجلی زیبایی‌ها به تصویر کشیده می‌شود و دل‌باخته به عشق، آرزوی فانی شدن در عشق محبوب را دارد. همچنین، زلف و خال محبوب به عنوان نمادهای زیبایی به کار رفته و شاعر از این زیبایی‌ها به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. در نهایت، شاعر خواهان آرامش و سکون دل در کنار محبوبش است.