شمارهٔ ۱۴۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از باد صبا در سر زلفش چو خم افتد
صد عاشق دلسوخته در بحر غم افتد
مشتاق حرم گر بزند آه جگر سوز
آتش بمغیلان و دخان در حرم افتد
در هر طرفت هست بسی خسته و مجروح
لیکن چو منت عاشق دلخسته کم افتد
چون قصّه اندوه فراق تو نویسم
گر دم بزنم آتش دل در قلم افتد
پیش لب ضحاک تو بس فتنه و آشوب
کز مار سر زلف تو در ملک جم افتد
هنگام سحر گر بخرامی سوی بستان
چون زلف کژت سرو سهی در قدم افتد
خم در قدم چون چنبر خواجو فتند آندم
کز باد صبا در سر زلف تو خم افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عاشقانه و احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش میپردازد. شاعر با استفاده از تصاويری زیبا، عشق و درد خود را بیان میکند. وقتی باد صبا به زلف محبوب میافتد، عاشقانی که در غم فراق او به سر میبرند، متاثر و دلسوخته میشوند. شاعر وقتی در مورد اندوه فراق مینویسد، میگوید که احساساتش چنان قوی است که آتش دلش در قلم او میافتد. او همچنین به فتنهها و آشوبهایی که از زیبایی محبوب ناشی میشود، اشاره میکند و تصویری از زیباییهای او، مانند زلف کژ و بستان به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به خم شدن زلف محبوب در اثر باد صبا اشاره میکند که نشان از ظرافت و دلربایی او دارد.