نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جان وطن بر در جانان چه کند گر نکند

تن خاکی طلب جان چه کند گر نکند

هر گدائی که مقیم در سلطان گردد

روز و شب خدمت دربان چه کند گر نکند

بینوائی که برو لشکریان جور کنند

روی در حضرت سلطان چه کند گر نکند

طالب وصل حرم در شب تاریک رحیل

تکیه بر خار مغیلان چه کند گر نکند

آن نگارین مبرقع چو کند میل عراق

دلم آهنگ سپاهان چه کند گر نکند

چون زلیخا دلش از دست بشد ملکت مصر

در سر یوسف کنعان چه کند گر نکند

هرکه در پای گلش برگ صبوحی باشد

صبحدم عزم گلستان چه کند گر نکند

زلف سرگشته که بر روی تو گشت آشفته

گرد رخسار تو دوران چه کند گر نکند

نتواند که زهجر تو ننالد خواجو

هر که خنجر خورد افغان چه کند گر نکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق و وطن است. شاعر به بیان احساسات و تصورات مختلفی می‌پردازد که در صورت عدم برآورده شدن آرزوها و خواسته‌ها، چه بر سر دل و جان آدمی می‌آید. در هر بیت، تصویرهایی از جدایی، اشتیاق و ناامیدی به نمایش گذاشته می‌شود. شاعر از پدیده‌های مختلفی مانند خدمت به سلطان، روی آوردن به محبوب و دل‌باختگی به زیبایی می‌گوید و به حسرت‌ها و دلتنگی‌های ناشی از دوری از محبوب پرداخته است. نهایتاً، ابراز می‌کند که نمی‌توان از این جدایی‌ها و غم‌ها ناله نکرد و نشان‌دهنده عمق درد و رنج ناشی از عشق است.