شمارهٔ ۱۴۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سنبلش غارت ایمان نکند چون نکند
لب لعلش مدد جان نکند چون نکند
گرچه دربان ندهد راه ولیکن درویش
التماس از در سلطان نکند چون نکند
هر که زین رهگذرش پای فرو رفت بگل
میل آن سرو خرامان نکند چون نکند
چون تو در بادیه بر دست نهی آب زلال
تشنه را آرزوی آن نکند چون نکند
کافر زلف تو چون روی زایمان پیچد
قصد آزار مسلمان نکند چون نکند
طالب لعل توام کانک بظلمات افتاد
طلب چشمه ی حیوان نکند چون نکند
باغبانرا که ز غلغل همه شب خواب نبرد
شور بر مرغ سحر خوان نکند چون نکند
صبر ایوب کسی را که نباشد در رنج
حذر از محنت کرمان نکند چون نکند
چون درین مرحله خواجو اثر از گنج نیافت
ترک این منزل ویران نکند چون نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره نقش عشق و جذبه محبوب در زندگی انسانهاست. شاعر به زیباییهای محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند در برابر جاذبههای او مقاومت کند. حتی اگر کسی بخواهد از او دوری کند، عشق و زیبایی او او را به سمت خود میکشد. در این میان، شاعر به وضعیت درویشها و دلدادگان اشاره میکند که در جستجوی محبوب خود تلاش میکنند، حتی وقتی که راهی برای رسیدن به او نیست. در نهایت، شاعر با حسرت به عدم دستیابی به گنجینه عشق و زیبایی اشاره کرده و به این نتیجه میرسد که ترک این راه و انتظار نتیجهای نداشتن، ناپسند است.