نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بود

که مجلس با وجود او بهشت جاودانی بود

عقیقش از لطافت در قدح چون عکس می افکند

می اندر جام یاقوتی تو گوئی لعل کانی بود

جهان چون روز روشن بود بر چشمم شب تاری

تو گوئی شمع رخسارش چراغ آسمانی بود

ز آه و اشک میگونم شبی تا روز در مجلس

سماع ارغنونی و شراب ارغوانی بود

چو خضرم هر زمان می شد حیات جاودان حاصل

که می در ظلمت شب عین آب زندگانی بود

خیال قد سروآساش چون در چشم من بنشست

مرا بر جویبار دیده سرو بوستانی بود

میانش را نشان هستی اندر نیستی جستم

چو دیدم در کنار آنرا نشان از بی نشانی بود

چنان کاندر پریشانی سرافرازی کند زلفش

توانائی چشم ساحرش در ناتوانی بود

چو چشم خواجوی دلخسته گاه گوهر افشانی

همه شب کار لعل آبدارش دُرفشانی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف لحظه‌ای دلپذیر و عاشقانه با معشوقش می‌پردازد. او این لحظه را بهشت جاودانی می‌داند و زیبایی‌های او را با موادی ارزشمند مانند عقیق و یاقوت مقایسه می‌کند. حضور معشوق در زندگی او به روشنایی روز شب‌های تار تبدیل می‌شود. شاعر از احساسات عمیقش صحبت می‌کند که در کنار معشوقش به زندگی و شادی دست می‌یابد. او به خیال و تصویر معشوق نیز اشاره می‌کند و گم‌شدن در عشق و زیبایی‌های آن را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او بر ارتباط بین عشق و زیبایی تأکید می‌کند و از جاذبه و تأثیرگذاری معشوق بر دل و جان خود می‌گوید.