نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خورشید را ز مشک زره پوش کرده اند

وانگه بهانه زلف و بنا گوش کرده اند

از پر دلی دو هندوی کافر نژادشان

با آفتاب دست در آغوش کرده اند

در تاب رفته اند و بر آشفته کز چه روی

تشبیه ما بسنبل مه پوش کرده اند

کردند ترک صحبت عهد قدیم را

معلوم می شود که فراموش کرده اند

هر شب مغنیان ضمیرم ز سوز عشق

بر قول بلبلان سحر گوش کرده اند

منعم مکن زباده که ارباب عقل را

از جام عشق واله و مدهوش کره اند

خواجو بنوش دُردی عشقش که عاشقان

خون خورده اند و نیش جفانوش کرده اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. او می‌گوید که خورشید مانند زرهی از مشک پوشیده شده و زلف و گوش معشوق بهانه‌ای برای زیبایی‌اش شده است. شاعر به دو هندوی کافر اشاره می‌کند که با آفتاب در آغوش هستند و خود در دلش غم و آشفتگی زیادی دارد. همچنین، او از ترک صحبت با دوستان قدیم و فراموشی‌ای که به وجود آمده، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از سوز عشق و خوش‌گذرانی در کنار باده و عشق می‌نویسد و آن را به درد و رنج عاشقان که از معشوقشان طرد شده‌اند، مرتبط می‌کند. خواجو در آخر می‌گوید که باید از این درد عشق نوشید چون عاشقان خون دل خورده‌اند.