نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

عجب دارم گر او حالم نداند

که مشک و بی زری پنهان نماند

یقینم کان صنم بر ناتوانان

اگر رحمت نماید می تواند

دلم ندهد که ندهم دل بدستش

گرم او دل دهد ورجان ستاند

بفرهاد ار رسد پیغام شیرین

ز شادی جان شیرین برفشاند

اگر دهقان چنان سروی بیابد

بجای چشمه بر چشمش نشاند

سرشکم می دود بر چهره ی زرد

تو پندار یکه خونش می دواند

نمی بینم کسی جز دیده ی تر

که آبی بر لب خشکم چکاند

بجامی باده دستم گیر ساقی

که یکساعت ز خویشم وارهاند

صبا گر بگذری روزی بکویش

بگو خواجو سلامت می رساند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس تنهایی و محرومیت از عشق را ابراز می‌کند و به قدرت و تاثیر عشق بر دل و جان آدمی اشاره دارد. او از اینکه معشوقش از حال او بی‌خبر است، تعجب می‌کند و معتقد است که اگر عشق او بر دیگران رحمت کند، می‌تواند بر روی ناتوانان نیز تاثیر بگذارد. شاعر دلی در تردید دارد که آیا دلش را به معشوق بسپارد یا نه، و از این که خوشحالی و شوق عشق در دلش وجود دارد، سخن می‌گوید. در پایان، شاعر از ساقی می‌خواهد که باده‌ای به او بدهد تا بتواند از خود بی‌خود شود و در خواجه به حال خود بیندیشد.