شمارهٔ ۱۵۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا وقتی نگاری خرگهی بود
که قدّش غیرت سرو سهی بود
نه از باغش مرا برگ جدایی
نه از سیبش مرا روی بهی بود
بشب روشن شدی راهم زرویش
ز مویش گرچه بیم گمرهی بود
ز چشم آهوانش خواب خرگوش
نه از مستی ز عین روبهی بود
سخن کوته کنم دور از جمالش
مراد از عمر خویشم کوتهی بود
رخم پر ناردان می شد ز خوناب
که از نارش دمی دستم تهی بود
ز مردان رهش خواجو در این راه
کسی کو جان بداد آنکس رهی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی از عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به زیبایی و قامت نگار خود، که همچون سرو بلند و زیباست، اشاره میکند و بیان میکند که جدایی از او برایش بسیار دشوار است. در شب، نورانی شدن راهش به خاطر زیباییهای اوست، اما در عین حال، به نوعی احساس گمراهی و سردرگمی نیز دارد. شاعر از خواب و مستی ناشی از چشمهای معشوق میگوید و اینکه زندگیاش بدون وجود او کوتاه و ناقص است. در پایان، شاعر به سختی عشق و فداکاری در این مسیر اشاره میکند و میگوید فقط کسی قادر است جان خود را فدای عشق کند که رهی واقعی باشد.