شمارهٔ ۱۶۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مهره ی مهر چو از حقّه مینا بنمود
ماه من طلعت صبح از شب یلدا بنمود
گوشوار زرش از طرف بنا گوش چو سیم
گوئی از جرم قمر زهره ی زهرا بنمود
سرو را در چمن آواز قیامت بنشست
چون سهی سرو من آن قامت رعنا بنمود
صوفی از خرقه برون آمد و زنّار ببست
چون بت من گره ی زلف چلیپا بنمود
گفتمش مرغ دلم از چه بدام تو فتاد
دانه ی خال سیه بر رخ زیبا بنمود
غم سودای ترا شرح چه حاجت چو دلم
بر رخ زرد اثر سرّ سویدا بنمود
چشم جادوی تو چون دست برآورد بسحر
رخت از زلف چو ثعبان ید بیضا بنمود
بشکر خنده در احیای دل خسته دلان
لب جانبخش تو اعجاز مسیحا بنمود
چشم خواجو چو سر حقه ی گوهر بگشود
لعل ناب از صدف لؤلؤی لالا بنمود
شاهد مهوش طبعش بشکر گفتاری
ای بسا شور که از لعل شکرخا بنمود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای یک معشوق پرداخته و از تصاویر و نمادهای مختلف برای بیان احساسات عشق و زیبایی استفاده میکند. در ابتدا، شاعر به توصیف چهرهی محبوب و زیباییهای او میپردازد، مانند نشان دادن طلیعهی صبح از شب یلدا و گوشوارهای چون سیم. سپس به شباهت محبوب به قمر و زهره اشاره میکند و قامت او را همچون سرو در چمن میداند. شاعر به تضادهای بین صوفی و محبوب اشاره میکند و از دلچرکینی خویش سخن میگوید. او دربارهی عشق و دلباختگی خود نیز سخن میگوید و زیبا بودن محبوبش را با دانهی سیاه بر رخسار او تشبیه میکند. عشق او با چشمانی جادویی و لبهای جانبخش محبوب به کمال میرسد و این احساسات را به معجزهای شبیه میسازد. با واژههایی زیبا و مشبک، شاعر از شور و شوق عشق و زیبایی محبوب میگوید که تأثیر عمیقی بر دلهای عاشقان دارد.