شمارهٔ ۱۶۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ماه فرو رفت و آفتاب برآمد
شاهد سرمست من ز خواب برآمد
نرگس مستانه چون ز خواب برانگیخت
ولوله از جان شیخ و شاب برآمد
پیش جمالش زرشک ماه فروشد
وز شکن زلفش آفتاب برآمد
صبحدم از لاله چون گلاله برافشاند
قرص مه از عنبرین حجاب برآمد
عکس رخش چون در آب چشم من افتاد
بوی گل و نفحه ی گلاب برآمد
مردم چشمم بآب نیل فروشد
کان خط نیلوفری ز آب برآمد
وقت صبوح از هوای مجلس عشّاق
زمزمه ی نغمه ی رباب برآمد
مجلسیانرا ز جام باده ی نوشین
کام دل خسته از شراب برآمد
خواجو از آن جعد عنبرین چو سخن راند
از نفسش بوی مشک ناب برآمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از حافظ به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. در آغاز شب، آفتاب میدرخشد و معشوق از خواب بیدار میشود. نرگس بیدار و سرمست، هیجان و شوق را به همراه دارد. جلوههای جمال معشوق، ماه را به زرشک میفروشد و زلفهایش به آفتاب میدرخشد. صبحگاه با عطر گلها و نفحات گلاب آغاز میشود و تماشای چهرهاش در آب، حس زیبایی را منتقل میکند. فضای مجلس عاشقان با نغمهها و شراب پر شده و دلهای خسته آرام میگیرد. در پایان، خواجو با طرز سخن گفتن خود، عطری همچون مشک ناب را منتشر میکند.