شمارهٔ ۱۶۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد
بده صبری درین کارم که کاراز دست بیرون شد
نگارین دست من بگرفت و از دست نگارینش
دلم خون گشت و زین دستم نگار از دست بیرون شد
شکنج افعی زلفش که با من مهره می بازد
بریزم مهره ی مهر ارچه مار از دست بیرون شد
من آنگه بختیار آیم که یارم بختیار آید
ولی از بخت یاری کوچو یار از دست بیرون شد
صبا گو باد می پیما و سوسن گو زبان میکش
که بلبل راز عشق گل قرار از دست بیرون شد
مگر مرغ سحر خوانرا هم آوازی بدست آید
که چون بادش بصد دستان بهار از دست بیرون شد
می اکنون در قدح ریزم که خواجو می پرست آمد
گل این ساعت بدست آرم که خار از دست بیرون شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلشکستگی و احساس جدایی از یار صحبت میکند. شاعر از بخت و اقبالش میخواهد که او را یاری کند، زیرا یارش از او جدا شده است. او به یاد لحظات خوشی که با یارش داشته، غمگین است و میگوید که عشقش زخم خورده و دلش به خاطر این جدایی خونین شده است. در ادامه، شاعر از سرنوشت و تقدیر سخن میگوید و از باد و بلبل میخواهد که بر محبت و راز عشق او دلالت کنند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که خوشیها و زیباییهای زندگی نیز از دست رفتهاند و تنها غم دلش باقی مانده است.