نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

گل اندامی که گلگون می دواند

بدان نازک تنی چون می دواند

بگاه جلوه از چابک سواری

فرس بر شاه گردون می دواند

مگر خونم بخواهد ریخت امشب

که بر عزم شبیخون می دواند

چو گلگون سرشکم مردم چشم

زراه دیده بیرون می دواند

چنانش گرم رو بینم که چون آب

دمادم تا بجیحون می دواند

برو در خواهد آمد خون چشمم

بدین گرمی که گلگون می دواند

سپهرم در پی خورشید رویان

بگرد ربع مسکون می دواند

چنین کز چشم خواجو می رود اشک

عجب نبود گرش خون می دواند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به توصیف زیبایی‌های گل و تاثیرات آن می‌پردازد. گل در حال رقص و ناز است و شبیه انسان چابکی است که بر اسب می‌تازد. او به خون‌ریزی و احساس عمیق خود اشاره می‌کند و می‌گوید ممکن است امشب اشک‌هایش بریزد. شاعر از شور و شوقی که در وجودش احساس می‌کند، سخن می‌گوید و به تمام زیبایی‌ها و دردهای درونش اشاره دارد. او همچنین به اشک‌هایی که از چشمانش می‌ریزد و گرمای احساسش می‌پردازد و به رازی فراتر از زیبایی گل‌ها اشاره می‌کند که نشان‌دهنده عمق عشق و اندوه اوست. این غزل در نهایت به تأثیر چشم‌نواز گل‌ها و احساسات درونی شاعر اشاره دارد و نشان می‌دهد که زیبایی می‌تواند تا چه حد عواطف انسانی را تحت تأثیر قرار دهد.