شمارهٔ ۱۷۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شکر تنگ تو تنگ شکر آمد
حلقه ی لعل تو درج گهر آمد
لبت از تنگ شکر شور بر آورد
بشکر خنده ی شیرین چو در آمد
چو نظر در خم ابروی تو کردم
قامت خویشتنم در نظر آمد
چون ز عشق کمرت کوه گرفتم
سیلم از خون جگر بر کمر آمد
گر دمی بر سر بالین من آئی
همه گویند که عمرت بسر آمد
کامم این بود که جان بر تو فشانم
عاقبت کام من خسته برآمد
خواجو آن نیست که از درد بنالد
گرچه پیکان غمش بر جگر آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از شکرین بودن لبها و زیباییهای معشوقش سخن میگوید و صحنههایی از عشق و دردهای ناشی از آن را توصیف میکند. او از تأثیر نگاه معشوق و عشقش بر زندگیاش میگوید و به احساسات عمیق و رنجهای ناشی از عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که عشقش بسیار عمیق و واقعی است و او از آنچه بر دلش میگذرد، نمیخورد.