نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود

چکنم صبر کنم گرچه میسر نشود

صورت حال من از زلف دلاویز بپرس

گر ترا از من دلسوخته باور نشود

شور عشق تو برم تا بقیامت در خاک

زانک گر سر بشود شور تو از سر نشود

هر درونی که درو آتش عشقی نبود

روشنست این همه کس را که منور نشود

مگرم نامزد زندگی از سر برود

که چو شمعم همه شب دود بسر بر نشود

دوستان عیب کنندم که بر آرم دم عشق

عود اگر دم نزند خانه معطّر نشود

خواجو از درد جدائی نبرد جان شب هجر

اگرش نقش تو در دیده مصوّر نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد احساسات عمیق عشق و جدایی است. شاعر به بیان درد و رنج ناشی از عشق می‌پردازد و می‌گوید که اگر در این شرایط، بخت و شانس کمک نکند، باید صبر کند. او از زیبایی محبوبش صحبت می‌کند و اعتراف می‌کند که عشقش همیشه در دلش باقی خواهد ماند، حتی اگر جسمش از دنیا برود. شاعر همچنین به انتقاد دوستانش اشاره می‌کند که او را به خاطر عشقش سرزنش می‌کنند، اما او عشق را به عنوان منبع نور و زندگی می‌بیند. در نهایت، او از سختی جدایی و نبود محبوبش ابراز ناراحتی می‌کند و می‌خواهد که تصویر او همیشه در ذهنش باقی بماند.