نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب

که نیست شرط محبت جدائی از محبوب

چو هست در ره مقصود قرب روحانی

چه احتیاج بارسال قاصد و مکتوب

چو اتصال حقیقی بود میان دو دوست

کجا ز یوسف مصری جدا بود یعقوب

توقعست که از عاشقان بیدل و دین

نظر دریغ ندارند مالکان قلوب

چگونه گوش توان کرد بر خردمندان

گهی که عشق شود غالب و خرد مغلوب

ز صورت تو کند نور معنوی حاصل

دل شکسته که هم سالکست و هم مجذوب

ترا بتیغ چه حاجت که قتل جانبازان

کنی بساعد سیمین و پنجه ی مخضوب

بیار جام و مکن نسبتم بزهد و ورع

که من بساغر و پیمانه گشته ام منصوب

ببخش بر من مسکین که از خداوندان

همیشه عفو شود صادر و ز بنده ذنوب

دلا در ابروی خوبان نظر مکن پیوست

ز روی دوست به حاجب چرا شوی محجوب

گهی که جان بلب آرد درین طلب خواجو

کند بدیده ی طالب نگاه در مطلوب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی به محبوب است. شاعر بیان می‌کند که طمع به دوری از محبوب نداشته باشد، زیرا عشق واقعی نیاز به جدایی ندارد. وقتی دو دوست واقعی به هم نزدیک هستند، هیچ مانعی وجود ندارد که آنها را از هم جدا کند. شاعر به یعقوب و یوسف اشاره می‌کند تا نشان دهد جدا شدن از محبوب غیرممکن است. او همچنین به عاشقان توصیه می‌کند که در عشق نباید از مالکان دل بترسند و باید با عشق زندگی کنند. در نهایت، شاعر به عواطف و احساسات در برابر خرد و عاقل بودن اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق، گاهی خرد شکست می‌خورد و عشق غالب می‌شود. او از خواننده می‌خواهد که به زیبایی محبوب نگاه کند و در جستجوی محبت، به موانع توجه نکند.