شمارهٔ ۲۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن فعل
مغنّی وقت آن آمد که بنوازی رباب
صبوحست ای بت ساقی بده جام شراب
اگر مردم بشوئیدم به آب چشم جام
وگر دورم بخوانیدم به آواز رباب
فلک در خون جانم رفت و مادر خون دل
می لعل آب کارم برد و ما در کار آب
مرا بر قول مطرب گوش و مطرب در سماع
من از بادام ساقی مست و ساقی مست خواب
چو هندو زلف دود آسای او آتش نشین
چو طوطی لعل شکّر خای او شیرین جواب
دل از چشمم بفریادست و چشم از دست دل
که هم پر عقابست آفت جان عقاب
کبابم از دل پر خون بود وقت صبوح
که مست عشق را نبود برون از دل کباب
سر کویت ز آب چشم مهجوران فرات
سرانگشتت بخون جان مشتاقان خضاب
دلم چون مار می پیچد ز مهرم سر مپیچ
رخت چون ماه میتابد ز خواجو رخ متاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و نشئگی شاعر در مواجهه با شراب و زیبایی محبوبش میپردازد. شاعر از رباب و موسیقی به عنوان ابزارهایی برای بیان عشق و سرحالی استفاده میکند. او از درد و رنجی که عشق به او داده سخن میگوید و در عین حال، زیبایی و لذت را در وجود محبوب و شراب میبیند. این شعر همچنین به تضادهای عاطفی اشاره دارد، مانند غم و شادی، مرگ و زندگی، که همه در جستجوی عشق و احساسات عمیق در زندگی انسان نمایان میشود. شاعر به تصویر کشیدن عشقش پرداخته و از زیباییهای آن نهایت لذت را میبرد.