نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عید آمد و آن ماه دلافروز نیامد

دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد

نوروز من ار عید برون آمدی از شهر

چونست که عید آمد و نوروز نیامد

مه می طلبیدند و من دلشده را دوش

در دیده جز آن ماه دلافروز نیامد

آن ترک ختائی بچه آیا چه خطا دید

کامروز علی رغم بد آموز نیامد

خورشید چو رسمست که هر روز برآید

چونست که خورشید من امروز نیامد

کس نیست کزان غمزه ی عاشق کش خونریز

جانش هدف ناوک دلدوز نیامد

تا کشته نشد در غم سودای تو خواجو

در معرکه ی عشق تو پیروز نیامد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی انتظار و ناکامی در دیدار معشوق است. شاعر به تقابل میان آمدن عید و نبودن یار اشاره می‌کند و احساس غم و درد ناشی از این فاصله را بیان می‌کند. او به زیبایی‌های یار و نوروز اشاره می‌کند و تنهایی و بی‌خبری از او را توصیف می‌کند. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تا زمانی که در عشق معشوق به پیروزی نرسد، غم و اندوه او ادامه خواهد داشت.