شمارهٔ ۱۷۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مه را اگر از مشک زره پوش توان کرد
تشبیه بدان زلف و بنا گوش توان کرد
چون شکّر شیرین بشکر خنده درآری
جان برخی آن لعل گهر پوش توان کرد
می تلخ نباشد چو ز دست تو ستانند
کز دست تو گر زهر بود نوش توان کرد
حاجت بقدح نیست که ارباب خرد را
از جام لبت واله و مدهوش توان کرد
گر دست دهد شادی وصل تو زمانی
غمهای جهان جمله فراموش توان کرد
بی آتش رخسار تو خون در دل عشّاق
بارو نتوان کرد که در جوش توان کرد
مرغان چمن را چو صبا بوی گل آرد
زنهار مپندار که خاموش توان کرد
از روی توام منع کنند اهل خرد لیک
بر قول بد اندیش کجا گوش توان کرد
خواجو تو مپندار که بی سیم زمانی
با سیمبران دست در آغوش توان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جذابیت و شیرینی معشوق و تأثیر او بر دل عاشقان میپردازد. شاعر به زیباییهای ظاهری معشوق اشاره کرده و میگوید که دیدن او همه غصهها را فراموش میکند. همچنین، بیان میکند که اگرچه برخی از عقلای جامعه ممکن است از عشق دوری گزینند، اما عشق و جذابیت معشوق قدرتی دارد که نمیتوان نادیدهاش گرفت. در نهایت، شاعر با تأکید بر ارتباط و نزدیکی با معشوق، دلتنگیهای عاشقانه را به تصویر میکشد و به حیرت از زیباییهای او اشاره میکند.