شمارهٔ ۱۸۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کسی را از تو کامی بر نیاید
که این از دست عامی برنیاید
بنا کام از لبت برداشتم دل
که از لعل تو کامی برنیاید
برون از عارض و زلف سیاهت
بشب صبحی ز شامی برنیاید
بیار آن می که در خمخانه باقیست
که کار ما بجامی برنیاید
بترک نیک نامی کن که در عشق
نکو نامی بنامی برنیاید
حدیث سوز عشق از پختگان پرس
که دو دل ز خامی برنیاید
چو نون قامتم در مکتب عشق
ز نوک خامه لامی برنیاید
بسوز ناله ی زارم ز عشّاق
نوای زیر و بامی برنیاید
چه سروست آنکه بر بامست لیکن
سهی سروی ببامی برنیاید
برو خواجو که وصل پادشاهی
ز دست هر غلامی برنیاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناکامی و عدم دستیابی به عشق و زیباییهای زندگی است. شاعر بیان میکند که از دیگران امیدی ندارد و به دلیل عشق و جذابیت محبوبش، نتوانسته به کامیابی برسد. او از نعمتها و لذتهایی که در خمخانه وجود دارد، صحبت میکند و تأکید میکند که نیکنامی و خوب بودن در عشق کار آسانی نیست. شاعر به بیان درد و سوز دل عاشقان میپردازد و از ناتوانیهایش در عشق میگوید. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که دستیابی به وصال و شادی از دست هر کس برنمیآید و تنها مختص به افراد خاصی است.