شمارهٔ ۱۷۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگیرد
سر حدّ ختن خیل شه زنگ بگیرد
مگذار که رخسار تو کائینه حسنست
از آه جگر سوختگان زنگ بگیرد
بی نرگس مخمور تو در مجلس مستان
هر دم دلم از باده ی چون زنگ بگیرد
آهنگ شب از دیده ی من پرس که هر شب
مرغ سحر از ناله ام آهنگ بگیرد
هر دم که شب آهنگ کند ز آتش مهرت
دود دل من راه شباهنگ بگیرد
چون پرتو خورشید رخت بر قمر افتد
از عکس رخت لاله و گل رنگ بگیرد
خون شد دلم از دست سر زلفت و کس نیست
کانصافم از آن هندوی شبرنگ بگیرد
در پسته ی تنگ تو سخن را نبود جای
الا که در و هر سخنی تنگ بگیرد
خواجو ستم و جور و جفا در دل خوبان
ماننده ی نقشیست که در سنگ بگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و بر این باور است که زیبایی او بر همه چیز تأثیر میگذارد. از نوشتن خط معشوق که میتواند زیبا مانند گل باشد تا تأثیر نالههای عاشقانهاش بر شب و دل سوختهاش، همه نشاندهندهی قدرت جذابیت و زیبایی اوست. شاعر همچنین به دلتنگی و درد درونی خود از فاصلهی بین عشق و محبوب اشاره میکند و به این نکته میپردازد که حتی در جمعهایی که بدون معشوقهاش است، احساس کسالت میکند. در نهایت، تأکید بر این است که زیبایی و عشق میتوانند احساسی عمیق و همیشگی را در دل عاشقان به وجود آورند.