شمارهٔ ۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می رود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
می زند راه خرد زمزمه ی چنگ مرا
دلق ازرق بمی لعل گرو خواهم کرد
که می لعل برون آورد از رنگ مرا
من که بر سنگ زدم شیشه ی تقوی و ورع
محتسب بهر چه بر شیشه زند سنگ مرا
مستم از کوی خرابات ببازار برید
تا همه خلق ببینند بدین رنگ مرا
نام و ننگ اربرود در طلبش باکی نیست
من که بد نام جهانم چه غم از ننگ مرا
ای رخت آینه ی جان می چون زنگ بیار
تا ز آئینه خاطر ببرد زنگ مرا
مطرب آهنگ چنین تیز چه گیری که کند
جان شیرین بلب لعل تو آهنگ مرا
نشد از گوش دلم زمزه ی نغمه ی چنگ
تا عنان دل شیدا بشد از چنگ مرا
چون تو در خاطر خواجو بزدی کوس نزول
دو جهان خیمه برون زد ز دل تنگ مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسی عمیق و عاشقانه را بیان میکند. او از تأثیر می و باده بر خود سخن میگوید و تمایل به رهایی از قید و بندهای دنیا دارد. در این مسیر، به زیبایی و رنگ زندگی اشاره میکند و میگوید که دیگر به نام و ننگ اهمیت نمیدهد. شاعر به دست آوردن خوشی و شادابی را در دوری از قید و بندها میبیند و از زنگ و آلودگیهای روزمره رنج میبرد. او در انتظار شنیدن آهنگهایی است که روحش را جلا دهد و در جستجوی معشوقی است که میتواند دلش را تسخیر کند. در نهایت، او به تأثیر احساسات و نغمهها بر جان خود تأکید دارد و میخواهد از این تنگناها رهایی یابد.