نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقیا وقتِ صبوح آمد بیار آن جام را

می‌پرستانیم درده بادهٔ گل‌فام را

زاهدان را چون ز منظوری نهانی چاره نیست

پس نشاید عیب‌کردن رندِ دُردآشام را

احتراز از عشق می‌کردم ولی بی‌حاصل است

هرکه از اول تصوّر می‌کند فرجام را

من به بویِ دانهٔ خالش به دام افتاده‌ام

گرچه صیدِ نیکوان، دولت شمارد دام را

هرکه او را ذره‌ای با ماه‌رویان مهر نیست

بر چنین عامی فضیلت می‌نهند انعام را

شام را از صبحِ صادق باز نشناسم ز شوق

چون مَهَم پُرچین کند بر صبحِ صادق، شام را

گر بدین‌سان بر درِ بتخانهٔ چین بگذرد

بت‌پرستان، پیشِ رویش بشکنند اصنام را

بر گدایان، حکمِ کشتن هست سلطان را ولیک

هم به لطفِ عامِ او اومید باشد عام را

چون بهر معنی که بینی تکیه بر ایّام نیست

حیف باشد «خواجو» ار ضایع کنی ایّام را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مهمانی و شادی اشاره می‌کند و دعوت به نوشیدن شراب می‌کند. او از زاهدانی که به دنبال معنا و حقیقت هستند، انتقاد می‌کند و می‌گوید که نباید عیب رندان را گرفت. شاعر به وضعیت خود و گرفتار شدنش در دام عشق اشاره می‌کند و می‌فهمد که در برابر زیبایی‌ها نمی‌توان مقاومت کرد. او همچنین به امید و لطف خداوند تأکید می‌کند و به بی‌فایده بودن دوری از عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعر می‌گوید که زمان را نباید ضایع کرد و باید از لحظات زندگی بهره‌برداری کرد.