شمارهٔ ۲۰۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شمسه ی چین را طلوع از طرف بغتاقش نگر
چینیانرا بنده ی چین بغلتاقش نگر
آنک طاق افتاده است امروز در فرخار و چین
بی خطا پیوسته چین در ابروی طاقش نگر
چون هوای ملک دل بیند کز اینسان گرم شد
خیمه بر چشمم زند ییلاق و قشلاقش نگر
ظلم دریا ساق او عدلست و دشنام آفرین
رسم و آئینش ببین و عدل و یا ساقش نگر
آن مه بدعهد چندان شور بین در عهد او
وان بت قبچاق چندین فتنه در چاقش نگر
کرد خون کشته ی هجران بیک ره پایمال
ور نمی داری مسلّم نعل بشماقش نگر
راستی را گرچه هر نوبت مخالف می شود
از سپاهان تا حجاز آشوب عشّاقش نگر
این همه جور و جفا و مکر و دستانش ببین
و آنهمه پیمان و شرط و عهد و میثاقش نگر
نیمه مست از خیمه بیرون آید و گوید که هی
جان بده خواجو دلم گوید که شلتاقش نگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف برخی از ویژگیها و جنبههای زندگی و فرهنگ چین میپردازد. او چین را به عنوان کشوری زیبا و پیچیده توصیف میکند و به تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی آن اشاره دارد. همچنین، به تضادهای موجود در این جامعه، مانند عشق و جدایی، ظلم و عدالت، و عهد و وفا اشاره میکند. شاعر از عشق و شور و شوقی که در دل دارد سخن میگوید و به اندوه ناشی از جدایی و فراق نیز اشاره میکند. او نگاهی انتقادی به وضعیت جامعه و روابط انسانی دارد و از نقش عشق در زندگیاش مینویسد. در نهایت، شاعر از دلنوشتههایش و احساسات عمیق خود در مقابل این تضادها میگوید.